Statics Essay

5407 Words22 Pages
زیبایی¬شناسی (استتیک) کلمه استتیک توسط شخصی به نام الکساندر باومگارتن فیلسوف آلمانی که از پیروان مکتب لایب¬نیتز بوده برای اولین بار در کتاب استتیکا بکار برده شد. این رشته‌ی معرفت، از قدیم وجود داشته است. در فلسفه باستانی یونان و همچنین در فلسفه چین و هند نظریات و عقایدی دربارهی زیبا، زیبایی و شرایط آن دیده می¬شود. با مراجعه به لغت¬نامه و پیدا کردن لغت استتیک (زیبایی شناسی)، در می¬یابیم که از ریشه یونانی آیستتیک به معنای احساس و آیستسین به معنی ادراک شدنی به ویژه توسط حواس می-باشد و توضیح داده می¬شود که استتیک شاخه¬ای از فلسفه می¬باشد که به بررسی امر زیبا می¬پردازد و با ابزاری چون نظریه¬های مرتبط، ویژگی¬های ذاتی و همچنین آزمون¬هایی که توسط آنها داوری می¬شود و تأثیر آن را با ذهن آدمی بررسی می¬نماید و همچنین شاخه¬ای از روانشناسی محسوب می¬شود که احساسات و عواطفی را بررسی می¬کند که توسط آثار هنری و ادبیات هنرمندانه تحت تأثیر قرار می‌گیرند. باومگارتن استتیک را به عنوان یک گرایش فلسفی مستقل در سال 1735 میلادی با معنای دانش بررسی چگونگی درک و شناخت احساسی اشیا بکار برد. تا قبل از این زمان، استتیک با معنایی که امروزه از آن می¬شناسیم، بکار نمی¬رفت. این واژه در قرن نوزدهم کاربردی فراگیرتر پیدا کرد و به فلسفه ذوق، نظریه هنرهای زیبا و علم زیبایی اطلاق گردید. در دوران اخیر نیز استتیک با فلسفه هنر ارتباط تنگاتنگی پیدا کرده است. سانتایانا در کتاب حس زیبایی بیان می¬کند که زیبایی کیفیتی از چیزی است که دلپذیر است. این تعریف به نظر ساده و قابل فهم می¬رسد. حال باید با دقت بیشتری به زیبایی و امر زیبا توجه کنیم و به سؤالات به وجود آمده پاسخ دهیم. منظور از این عبارت پر رمز و راز چیست؟ در کتاب بینایی و بینش اثر الکساندر الیوت می¬خوانیم که سخن گفتن از زیبایی¬ها تنها به عنوان یک عامل دلپذیر به این می¬ماند که عشق را عامل مزیت و سود بدانیم و تعریف کنیم که عشق سودبخش و سودمند است، همان طوری که زیبایی دلپذیر است و موجب رضایت¬مندی انسان می¬شود. اما تنها یک آدم بی¬روح و سرد و سطحی این موضوع را این چنین تعریف می¬کند. این موضوع البته نباید باعث فراموشی این واقعیت شود، چنانچه فریدهوف شواون

More about Statics Essay

Open Document